
xa0 xa0با کوچ آخرین هواپیما xa0آخرین پرنده از روی شانه ام پرید xa0و برف xa0 بدون تأخیر xa0نشست...
ادامه مطلب
xa0 هر شب دراز می کشد کنار دیوار خانه ات می گذارد توی دستگیره های در دستش را لبش را لبه ی پنجره ای xa0که xa0دیگر پلک نمی زند xa0 سایه ام زن خوشبختی است xa0 " افسانه میرزازاده" xa0...
ادامه مطلب
xa0 xa0 xa0 پیامک هایم را هیچ وقت دریافت نمی کنی کودک هم که بودم هروقت قاصدکی را فوت می کردم آرام می چرخید xa0و روی پاهای خودم فرود می آمد xa0 xa0 " افسانه میرزازاده"...
ادامه مطلب
xa0 xa0 زمین xa0زیر سیگاری گردی است پر از رنج های تا ته کشیده شده xa0 "افسانه میرزازاده"...
ادامه مطلب
xa0 xa0 هیچ وقت از نزدیک با من عکس نینداختی وقتی من راxa0 تنها، روی دورترین صندلی می کاری دست های دیگری دور گردنت قشنگ تر می افتد. xa0 سال هاست برای تو همینم همین دوربینِ خانگیِ معمولی xa0 xa0 "افسانه میرزازاده"...
ادامه مطلب
xa0 xa0 ماهی ات بودم xa0 xa0 xa0 دریایم شدی xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 دریایی خشک xa0 " افسانه میرزازاده"...
ادامه مطلب
xa0 xa0 ایستگاه را برگرداندم چمدانت را برگرداندم xa0 xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 لب هایت رفته بود xa0 " افسانه میرزازاده"...
ادامه مطلب
xa0 xa0 xa0 آهویت شدم xa0یک روز دستانت را زیر گلویم کشیدی xa0 فرداxa0xa0xa0xa0 چاقویت را xa0 " افسانه میرزازاده"...
ادامه مطلب
xa0 xa0 گره افتاده در گلوی روسری ام بغض کرده است با حجاب دختری ام xa0 می زند پشتِ پای خانمانه ی کفش تا بلندم کند برای دلبری ام xa0 به نظر تنگ و خسته می رسد دلشان پیرهن های سرخ و زردِ زر زری ام xa0 لَ لَ لرزی نشسته روی سینی چای استکان ها شبیه رقص بندری ام xa0 جیغ گنجشک در گلوی نازک من می شود خنده ی ملیح ظاهری ام xa0 ناگهان می روم بیاورم گل و آب ناگهان لای دست سفت دیگری ام xa0 می زند اتفاقِ سنتِ حسنه گرهی سفت و تنگ زیر روسری ام xa0 " افسانه میرزازاده" xa0...
ادامه مطلب
xa0 xa0 xa0 در سینه امxa0 پرنده ای xa0هرسال کوچ می کند xa0از میله ایxa0 xa0به میله ای دیگر...
ادامه مطلب